به گزارش شهرآرانیوز؛ تغییر لباس و پوشش مردانه و سپس فراهم آوردن شرایط برداشتن چادر از سر زنان، همه هدفی بود که رضاشاه بنا داشت در نیمه راه پادشاهیاش، آن را اجرایی کند. با اینهمه اسناد نشان میدهد رضاشاه در این میان فقط یک مجری بوده است و در پشتپرده، استعمارگران غربی از دوره قاجار تلاش کرده بودند این امر را رواج دهند و بیحجابی را به یک نمود عینی در جامعه مذهبی ایران تبدیل کنند. راهی که در نهایت روی کاغذهای قانون مینشیند و رضاخان کشف حجاب را در ۱۷ دی ۱۳۱۴ خورشیدی علنی و اجباری میکند. همه ما این روایت را بارها و بارها شنیدهایم، اما جالب است بدانید که پس از ۱۷ دی ۱۳۱۴، هر سال زنانی در سالگرد تصویب قانون کشف حجاب اجباری، گل به دست و با همان لباسهایی که هیچ سنخیتی با باورهای اسلامی مردم ایران ندارد، خود را به میدان اصلی شهر میرساندند و مجسمه رضاشاه را به پاسداشت وضع این قانون گلباران میکردند.
این ماجرا در مشهد هم هرساله تکرار میشده تا اینکه یک روز تعدادی از زنان آگاه مشهدی مقابل این حرکت ایستادند و آن روز ۱۷ دی ماه سال ۱۳۶۵ بود. روزی که اولین تظاهرات یا قیام زنان مشهد در مقابل رژیم طاغوتی رقم خورد و سبب تداوم تظاهرات در مشهد شد.این حرکت در مشهد آن روزگار آنچنان مهم بوده که رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتا... العظمی خامنهای، بارها از آن بهعنوان شروع انقلاب در مشهد یاد کرده و فرمودهاند: ««زنان، هم در دوران مبارزه نقش داشتند، هم بهخصوص در همان دوران انقلاب – یعنی آن یکسالونیمی که حرکت انقلابىِ عمومی شروع شد – نقش داشتند.زنان یک نقش مؤثر و بیجایگزین داشتند که اگر نبودند زنان توی این اجتماعات، بلاشک این اجتماعات عظیم و این تظاهرات عظیم، آن اثر را نمیبخشید؛ علاوه بر اینکه در بعضی جاها مثل مشهد ما، اصلا شروع این تظاهرات، از زنان شد. یعنی اولین حرکت عمومىِ مردمی، یک حرکت زنانه بود. البته مورد تعرض پلیس هم قرار گرفتند. بعد از آن بود که حرکتهای مردانه راه افتاد.» ۱
گزارش پیشرو نقبی است بر این رویداد که ۴۸ سال پیش به وقوع پیوست و تاریخی تازه را با حماسه زنان مشهدی رقم زد.
به گفته حسن رحیمپورازغدی در مقاله «نهضت حجاب؛ از شرق به غرب»، اولین زنانی که با لباس غربی و نیمهبرهنه به خیابان آمدند، زنان دربار، زنان وابسته به جریانهای روشنفکر غربگرا و فراماسون بودند.
گروه دوم، زنان فرقههای بهایی و باب بودند که ۱۰۰ سال پیش از قیام گوهرشاد، درباره آزادی پوشش زنان فعالیت میکردند.
او از گروه سومی هم یاد میکند و مینویسد: «مسیر سومی که تبلیغ میکردند، تشکیلدهندگانِ انجمن و مجامع زنانه بودند؛ گروههای بهاصطلاح فمینیستی و تحت عنوان دفاع از حقوق زن که باز هم ریشههایش به تلاشهای انگلیس، فراماسونری و مهرهچینیها و طرحهای آنان برمیگشت. قبل از مشروطه هم کموبیش بودند، اما پس از مشروطه فعال شدند و در دوره پهلوی اول توانستند حکومت فکری خود را پیاده کنند؛ برای نمونه پس از مشروطه، انجمنی به نام انجمن آهنین ایران تشکیل میشود. این انجمن را آمریکا و انگلیس در ایران راه انداختند.»
همچنین جالب است بدانید، خانمی به نام «کلارا رایس» که جزو افراد پشتپرده این انجمن بوده، کتابی نوشته و در آن چنین میگوید: «ما ظرف ده، بیست سال در ایران حدود ۲ هزار زن ایرانی را شناسایی و آنها را به نحوی با انجمن، مرتبط کردیم. تشکیلات تقریبا نیمهمخفی بود. بسیاری از آنان نباید حتی یکدیگر را میشناختند. شعاری که برای آنان انتخاب کرده بودیم، هم "آزادی دین، آزادی اندیشه، آزادی زنان" بود.»
رهبر ظاهری این گروه و سخنگوی آن نیز زنی ایرانی بود که در مدارس آمریکایی تهران، دانشآموخته شده بود. چند زن دیگر هم که زیرنظر لندن در ایران تربیت شده و یکیدو نفر که از اروپا برگشته بودند و چند نفر از دربار، پشتپرده تشکیلاتی به نام «اتحاد زنان انگلیسیایرانی» قرار داشتند، اما سخنگویان این جریان، چند خانم ایرانی بودند که بین آنان، بعضی بیحجاب شدند و یکیدو نفر هم ظاهر مذهبی داشتند.
آنها حرفهای دیگر سخنگویان را با ادبیات مذهبی میگفتند. استدلال ما هم این بود که برای نفوذ در جامعه زنان مذهبی، باید عدهای باشند که با ظاهر مذهبی همین حرفها را بزنند تا دیگران مقاومت نکنند و بگویند اسلام هم آنچه که انگلیس و آمریکا میگوید، میخواهد، فقط کمی سوءتفاهم شده است؛ وگرنه ما هر دو پیشرفت زنان را میخواهیم.
خانم کلارا رایس میگوید: «پیشنویس مقررات این انجمن را ما مینوشتیم. مهر انجمن در اختیار ما بود. عناوین برنامهها و برگههای یادداشت و تصمیم این انجمن همه زیرنظر ما تهیه میشد، ولی جلوی ویترین، چند خانم ایرانی اظهارنظر میکردند، سخنرانی میکردند و مقاله مینوشتند. کمکم شعبههای این اتحادیه را در تهران، اصفهان، شیراز و ارومیه فعال کردیم. نمونه دیگر «حلقه چهارشنبه» بود. بلافاصله پس از امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدینشاه، حلقه چهارشنبه در تهران فعال شد. شعار ما «آزادی زنان ایران از چنگ ارتجاع مذهبی و استبداد مردان» بود. این حلقه نیز توسط چند آقای انگلیسی و آمریکایی اداره میشد که بعدها معلوم شد به سفارتخانههای آنها مربوط هستند. سال بعد، یک مبلغ مسیحیآمریکایی به نام «پارک جردن»، انجمن «آزادی زنان» را در تهران تأسیس کرد. جلسهها باید حتما بهصورت مختلط با حضور مردان و زنان برگزار میشد...»
ماحصل این تلاشها در اردیبهشت ۱۳۱۴ در شیراز رونمایی میشود؛ وزیر معارف شاه، کانون زنان را در این شهر تشکیل میدهد و دستور حمایت پلیس از زنان بیحجاب را صادر میکند. بعد هم دستور تشویق زنان بیحجاب و در مرحله آخر دستور بیحجاب کردن زنان و اجباری شدن بیحجابی، برنامهریزی میشود.
مرحوم حاجآقاحسین قمی به نمایندگی از علمای مشهد تصمیم میگیرد بهعنوان اعتراض به تهران برود و با شاه صحبت کند، اما در شاهعبدالعظیم بازداشت و ممنوعالملاقات میشود و درنهایت نیز به عتبات تبعیدش میکنند. اندکی بعد با رسمی کردن قانون استفاده از کلاه لبهدار که آن زمان تشبه مرد مسلمان به کفار است، مردم مشهد به نشانه اعتراض در مسجد گوهرشاد تحصن میکنند و قیام بزرگ گوهرشاد در تیرماه ۱۳۱۴ به وقوع میپیوندد.
همه اینها نیز درنهایت زیر سایه استبداد رضاخانی میرود تا در ۱۷دی همان سال، کشف حجاب را برای زنان اجباری کند؛ قانونی که مورد مخالفت جامعه ایرانی قرار گرفت اما بعد از قانونی شدن کشف حجاب در دی ۱۳۱۴ چه اتفاقی در مشهد رخ میدهد؟ جواب این سؤال را در سطرهای بعدی بخوانید.
«آنچه که نظام طاغوت بر سر این کشور و این ملت آورد، در طول سالهای متمادی حاکمیت سیاه و ننگین خود، حقیقتا یکی از فصول تلخ تاریخ ماست.
یکی از همین فعالیتهای فاجعهآمیز، قضایای هفدهم دی بود که در زمان رضاشاه اتفاق افتاد. طبق نقشه دشمنان اسلام و ایران، به کمک روشنفکران آن روزِ متصل به دربار پهلوی، تصمیم گرفتند که زن ایرانی را از دایره عفاف و حجاب خود بیرون کنند و این نیروی عظیم ایمانی را که به برکت عفاف، زن همواره در جوامع مسلمان وجود داشته است، نابود کنند و بر باد بدهند.
یکی از جنایات بزرگ رژیم طاغوت، همین مسئله ۱۷ دی هست. کشف حجاب، ازبینبردن آن حائل و فاصلهای که در اسلام میان دو جنس قرار داده شده است - که این برای سلامت زن و سلامت مرد است؛ برای سلامت جامعه است - تا همان بلایی که بر سر زن در جوامع غربی آمد، بر سر زن مسلمان ایرانی بیاورند. این اقدام را با چماق، رضاخان در داخل کشور انجام داد.
زن غربی با ورود در منجلاب فساد، دستاوردش نابودی خانواده بود. اینجور نبود که زن با برداشتن حجاب در میدان علم یا در میدان سیاست یا در میدان فعالیتهای اجتماعی پیشرفت کند؛ همه اینها با حفظ حجاب و عفت ممکن بود و ما در نظام اسلامی این را تجربه کردیم. برداشتن حجاب، مقدمهای برای برداشتن عفت بود؛ برای برداشتن حیا در جامعه اسلامی بود، برای سرگرمکردن مردم به عامل بسیار قوی و نیرومند جنسی بود، برای اینکه از همه کارهای دیگر بمانند و یک مدتی هم موفق شدند، اما ایمان عمیق ملت ایران نگذاشت. زنهای مسلمان ما باوجود سختگیریها در طول زمان، در مقابل این فشار سرکوبگر مقاومت کردند؛ بعد از رفتن رضاخان به نحوی، در زمان خود او به نحوی، در طول دوران بقیه طاغوت هم به نحوی. لذا در همان دیماه۱۳۵۶، روز هفدهم دیماه در مشهد، یک اجتماع عظیمی، تظاهراتی از زنان مسلمان با شعار «حفظ حجاب» راه افتاد. ما آنوقت در تبعید بودیم؛ خبر آن را شنیدیم که زنان مؤمن و مسلمان و شجاع یک چنینحرکتی را به راه انداختند. این، گوشهای از فجایع رژیم طاغوت بود؛ نابودکردن آرمانهای دینی، ارزشهای اخلاقی، پیشرفتهای اقتصادی، عزت بینالمللی و خلاصه برباددادن سرمایههای یک ملت جزو کارهایی بود که آن رژیم طاغوت و سیاهکار انجام داد.» ۲
تصویب قانون کشف حجاب اجباری، خیلی از زنان آن روزگار را برای سالها خانهنشین میکند؛ آنچنان که در نبود حمامهای خانگی، برای استفاده از گرمابههای عمومی هم بیرون نمیروند، اما تعدادی از زنان که ناچار به بیرون رفتن از خانه هستند، تصمیم میگیرند با طراحی لباسهای یقهبلند، استفاده از کلاه بزرگ یا پوشیدن روسری زیر کلاه و پوشیدن پیراهنهای بلند، حجاب خود را حفظ کنند.
عصمتالملوک دولتشاهی (یکی از همسران رضاشاه)، در گفتوگویی با مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی ایران در تهران، به این نکته اشاره کرده است: «در آن زمان، کلیه طبقات مردم پایبند به اصول اخلاقی خاصی بودند. خانمها در کوچه و خیابان کمتر رفتوآمد میکردند. مسئله چادر نبود و اکثر زنان در آن روزگار، چاقچور داشتند که نوعی روبنده بود. در چنان اوضاعواحوالی، یک دفعه با زور و اعمال قدرت، دستور رفع حجاب داده شد؛ به همین دلیل هم با واکنش شدید مردم روبهرو شد.
یادم میآید حتی موقعی که در خودرو نشسته بودیم و حجاب نداشتیم، از دیدن عابران خجالت میکشیدیم. این موضوع مربوطبه طبقه خاصی نبود و عموم مردم از این دستور در رنج و عذاب بودند. آن روزها رضاشاه دستور داده بود همه ما باید بیحجاب باشیم. این کار بسیار مشکل بود؛ برای همین اوایل کلاهپوست سرمان میگذاشتیم و پالتوپوست با یقه بلند میپوشیدیم. سعی میکردیم کمتر در انظار ظاهر شویم؛ به همین دلیل، اغلب به بیرون شهر میرفتیم. یادم میآید در آن روزها، معمولا به باغ حسامالسلطنه در اکبرآباد میرفتم تا ناچار نباشم در انظار عموم مردم بیحجاب باشم. چون از خودمان اختیار نداشتیم، مجبور به اطاعت از دستور شده بودیم.»
در برخی گزارشهای باقیمانده هم آمده است «ابتدا وقتی دستور برگزاری جشنهای مختلط را میدادند که زنان دربار یا نظامیان، باید در آن بدون روسری حاضر میشدند، بعضیها با بهانههایی مانند بیماری همسر، عذر میآوردند و در جشن شرکت نمیکردند».
خانمهای معتقدی هم که ناچار به حضور در اجتماع بودند، اما نمیخواستند حجاب بردارند، دست به تغییر پوششهایی میزدند که برای آن روزگار، نهتنها ابداعی که بسیار عجیب نیز بوده است. در یکی از گزارشهای ژاندارمری، بهوضوح به این موضوع اشاره شده و آمده است: «بهتازگی نسوان در خیابانها با پیراهنها و پالتوهای بلند تا نوک پا، ظاهر میشوند و لباسهایی با یقههای عجیب به تن میکنند، بهطوریکه گردن و صورتشان، پیدا نیست.»
پس از تصویب قانون کشف حجاب اجباری، زنان حامی پهلوی در رسمی نمادین، هرسال مجسمه رضاشاه را در شهرهای مختلف گلباران میکردهاند. این رسم در مشهد تا سال ۱۳۵۶ ادامه پیدا میکند؛ اما ازآنجاکه خاک خراسان بهویژه مشهد همیشه سرزمین قیام بوده است و مقاومت برابر ظلم، زنان مشهدی اجازه نمیدهند این رسم در خاکی که روزی عدهای، مقابل این قانون به خاکوخون کشیده شدند و قیام گوهرشاد را رقم زدند، ادامه پیدا کند، آنهم در روزهایی که زمزمه انقلابی دیگر در سراسر ایران نجوا میشود؛ به همین دلیل عدهای از زنان انقلابی در ۱۷ دی ۱۳۵۶ وقتی میشنوند که جمعی از زنان بدون حجاب، راهی میدان مجسمه (میدان شهدایامروز) هستند تا تندیس رضاشاه را در روز تصویب قانون کشف حجاب گلباران کنند، عزم جزم میکنند تا مقابل آنان بایستند.
ماجرا از این قرار است که زنان انقلابی مشهد که حدود ۱۲۰ تا ۲۰۰ نفر بودهاند، راهپیماییشان را در مسیر خیابانهاى خسروینو، شاهرضا و نادرى ادامه میدهند و بهسمت میدان مجسمه میروند، درحالیکه روى پارچههایی که پیشاپیش آنها حمل میشد، نوشته بودند: «ما زنان ایران، این روز را روز شومى میدانیم» و «ما زنان مسلمان خراسان، آزادى خواهران دربند را خواهانیم». گویا با نزدیک شدن این جمعیت به میدان پهلوى (شهدا)، مأموران رژیم آنها را متوقف میکنند.
پس از تعقیبوگریز بسیار، هفده نفرشان را درکوچه نو، جنب اداره ثبت، بازداشت میکنند که چندی بعد با وساطت علمای بزرگ وقت، نظیر آیتا... شیرازی آزاد میشوند، اما اتفاق مهمی را رقم میزنند. چنان که در مقدمه هم یاد کردیم، این واقعه آنچنان مهم است که رهبر معظم انقلاب، حضرت آیتا... خامنهای، بارها از آن بهعنوان شروع انقلاب در مشهد یاد کرده اند.
اگر اسناد تاریخى نبودند، باورش کمى سخت مىشد که زنان متین کنج خانه نشستهای که بیشتر حواسشان به رتق وفتق امور خانه و خانواده است، نخستین حرکت جمعى انقلابى را در مشهد رقم بزنند. در واقع، زنان سال ۱۳۵۶ مشهد هنوز خاطرات مادرها و مادربزر گ هایشان از سال ۱۳۱۴ و شروع کشف حجاب رضاخانى را در یاد دارند. حتى برخیهایشان رنج سالها خانه نشینى را که پیامد این اتفاق بود، تحمل کرده اند. شاید همین رنج هم آنان را در سوز زمستانى آن سال به خیابان میکشاند تا از خواستهشان که حفظ حجاب بود، بگویند. نویسنده کتاب «تقویم تاریخ خراسان» این رویداد را با این جملهها ثبت کرده است: «صبح امروز، زنان مسلمان در منزل آقای قمی اجتماع کردند، سپس با نظم خاصى به طرف حرم حرکت کردند. آنها ضمن استماع سخنرانى درباره تاریخچه ۱۷دى ماه و مسئله کشف حجاب رضاخانى، در پایان، قطعنامهای نیز صادر کردند.»
اما ردپاى این ماجرا را میتوان در درج مقالههای ضدروحانیت یا به تعبیر حکومت پهلوى، «ارتجاع سیاه»، در جراید دید. دست نشاندههای حکومتی در ۱۷ دى ۱۳۵۶ مقاله اى با تیتر «ایران و استعمار سرخ و سیاه» به قلم فردى با نام مستعار «احمد رشیدى مطلق» در روزنامه اطلاعات چاپ کرده و در آن به طور آشکار به امام خمینى (ره) توهین کرده بودند. پس از درج این مقاله همه منتظر واکنش علما و روحانیان بودند، اما زنان پیش دستی کردند و به خیابانها آمدند، آن هم در روزى که عدهای از زنان بدون حجاب به پاس آزادى پوشش و طبق سنتى چندساله، در میدان مجسمه جمع شده بودند و تاج گل نثار مجسمه رضاشاه میکردند.
در این روز جمع کثیری از زنان مشهدى که بیشتر آنها دانشجویان مدارس علمیه مشهد بودند، در اعتراض به مراسم ۱۷ دى ماه، در مسیر خیابان هاى خسروی نو، شاهرضا و نادرى راهپیمایى کردند و از آنجا به سمت میدان شاه رفتند. این گروه روى پارچهای که پیشاپیش حمل میشد، نوشته بودند: «ما زنان مسلمان خراسان، آزادى خواهران دربند را خواهانیم.» گویا با نزدیک شدن این جمعیت به میدان مجسمه، شهدای فعلی، مأموران رژیم آنها را متوقف و پس از تعقیب وگریز بسیار، هفده نفرشان را در کوچه نو، جنب اداره ثبت، بازداشت میکنند.
فاطمه فکور یحیایى، همسر مرحوم حیدر رحیم پور ازغدى، در خاطراتش مینویسد: «تظاهرات را از حسینیه نخودبریزها آغاز کردیم. گروهى هم پوشیه زده بودیم تا شناسایى نشویم. به چهارراه نادرى که رسیدیم، ساواک یورش آورد و چند نفر را دستگیر کرد. یورش که آغاز شد، به داخل کوچهای پیچیدم و چادر سیاهم را با یک چادر رنگى که همیشه براى همین مواقع همراهم بود، عوض کردم.»
فاطمه اعتمادى، یکى دیگر از شرکت کنندگان در این تجمع، نیز خاطره نخستین راهپیمایى زنان در مشهد را این طور روایت میکند: «هوا سرد بود. برف هم میآمد. من و یکى از خانمها صبح زود پرچم برداشتیم و رفتیم جلو کوچه چهارباغ ایستادیم. خانمهایى که میآمدند و عبور میکردند، متوجه میشدند که راهپیمایى است و به ما ملحق میشدند. پانزده نفر که شدیم، آهسته آهسته حرکت کردیم و پرچمى را که روى آن نوشته بود «ما زنان ایران این روز را روز شومى میدانیم» باز کردیم. زیاد طول نکشید که جمعیتمان به ۲۰۰ نفر یا بیشتر رسید. نزدیک بازار سرپوشیده بودیم که از دور دیدم خودروهاى ارتشى به سمت ما میآیند.
به آن خانم هایى که قرار بود در میدان مجسمه گل نثار مجسمه کنند، خبر رسانده بودند که خانم هاى محجبه دارند با چوب وچماق نزدیک میشوند. آنها هم ترسیده و گفته بودند، ما از اتوبوس پیاده نمىشویم و از آقایى که همراهیشان میکرده است، خواسته بودند تاج گلها را ببرد. نزدیک چهارراه خسروى که رسیدیم، دیدم نیروهاى نظامى پیاده شدند. خانمها همان طور جلو میرفتند. من هم داخل جمعیت بودم. تعدادى از زنها را گرفتند. آنها داد مى زدند «مردم! دست از استقامت برندارید!» دستگیرشدهها را انداختند داخل خودرو. از آن جمعیت، یکى دو نفر «مرگ بر شاه» میگفتند. همین سبب شد که مأموران به سمت تظاهرکنندگان حمله کنند و زنها را با باتوم بزنند.»
کارشناسان معتقدند، پس از این رخداد جو خفقانى که از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در مشهد حاکم بود، ناگهان مى شکند. آتش انقلاب در دل مردان روشن میشود و افرادى که تا پیش از این از مبارزه آشکار با رژیم تردید یا ترس داشتند، جسارت پیدا کردند و تن به جریان جارى انقلاب سپردند.
1-بیانات رهبر معظم انقلاب در سومین نشست اندیشههای راهبردی۱۴/۱۰/۱۳۹۰)
2-بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مردم قم در سالروز قیام نوزدهم دیماه،نوزدهم دی 1386.